متأسفانه اهل تسنن بخاطر اينكه شيعيان حقايقي را در مورد خليفه دوم بيان مي كنند، به مقابله برخاسته اند و سعي مي كنند كه عمر را بلند مرتبه نشان دهند. اما مراجعه به برخي از كتب اهل تسنن، بسيار عجيب نشان مي دهد. اينان حقايقي را پنهان مي كنند كه بزرگان آنان، تمام و كمال آن حقايق را بيان مي كنند. نگاهي به كتب اهل تسنن مي كنيم. ((هر چند كه مي دانيم، برادران اهل تسنن، به جاي تحقيق، همانند برخي ديگر از مطالب اين سايت، لقب دروغگو را براي شيعيان بيان مي كنند!!!))امام ذهبي در تاريخ الاسلام (الخلفاء) صفحه 494 در مورد اسلام عمر مي نويسد: «حضرت عمر از حذيفة بن اليمان عاجزانه مى خواست كه به او بگويد: آيا جزء منافقان هستم يا نه؟» بسيار جالب است كه در البدايه النهايه جلد 5 صفحه 25 نيز اين موضوع را تأييد نموده است.بسيار جالب است كه امام ذهبي در همان كتاب تاريخ الاسلام (الخلفاء) صفحه 267 عمر را شخصي كند ذهن و دير فهم معرفي مي كند. به گونه اي كه عنوان مي كند كه عمر طي 12 سال سوره بقره را ياد گرفت و به شكرانه آن يك شتر قرباني كرد. «قال ابن عمر: تعلّم عمر البقرة في اثنتي عشرة سنة، فلمّا تعلّمها نحر جزوراً.» جالبتر اينكه در كتب كنزالعمال جلد11 صفحه 79، الدرالمنثور جلد2 صفحه249، احكام القران، جصاص حنفى جلد 2 صفحه 110 نيز بيان شده است: «عن سعيد بن المسيب أن عمر سأل رسول الله: كيف يورث الكلالة؟ قال: اوليس قد بيّن الله ذلك ثم قرآ: و ان كان رجل يورث كلالة او امراة، الى آخر الاية، فكان عمر لم يفهم، فانزل الله... يستفتونك قل الله يفتيكم فى الكلالة» الى اخر الايه، فكان عمر لم يفهم، فقال لحفصة: اذا ارايت من رسول الله طيب نفس. فاسأليه عنها! فقال: أبوك ذكر لك هذا ما آرى اباك يعلمها ابداً! فكان يقول: ما أرانى اعلمها ابداً و قد قال رسول الله، ما قال.» منظور آن است كه آيه كلالة را درك نمي كرد.از نكات جالب توجه اين است كه عمر، حكم تيمم را نمي دانست. اگر كسى از او مى پرسيد در صورت جنابت و نبودن آب تكليف چيست؟ در جواب مى گفت: نماز را ترك كن تا آب پيدا شود! و اگر تا دو ماه هم آب نمى يافت حضرت خليفه نماز نمى خواند!!!!! امام نسائى در سنن نسائي جلد1 صفحه 168 چنين روايت مى كند: «كنا عند عمر فأتاه رجل، فقال: يا أمير المؤمنين رُبّما نمكُثُ الشهر والشهرين ولا نجد الماء؟ فقال عمر: أمّا أنا فاذا لم أجد الماء لم أكن لأُصلي حتى أجدَ الماء..» امام بخارى همين حديث را در صحيح بخارى جلد1صفحه 70 باب المتيمم هل ينفخ فيهما آورده ولى آنجا كه عمر مى گويد: «اگر جنب باشم و آب يافت نشود نماز نمى خوانم» را به احترام آبروى عمر(رضي الله عنه)، حذف مى كند. تا مبادا متهم به ناآگاهى از احكام اسلام. و سبك شمردن نماز و ترك آن بشود.عمر و فرزندش حتي از مسائل ساده اسلامي هم آگاهي نداشتند. به گونه اي كه امام مالك در كتاب الموطا جلد1صفحه 60 بيان مي كند كه «عن عبداللّه بن دينار، قال: رأيت عبداللّه بن عمر يبول قائماً» يعنى عبداللّه بن عمر را ديدم كه ايستاده بول مى كرد. امام ترمذى هم در سنن الترمذي جلد1صفحه18 مى گويد: عن عمر: رآني النبي و أنا أبول قائماً فقال: يا عمر لا تبل قائماً...» يعنى هنگامى كه پيامبر اكرمـ صلى الله عليه و سلّم ـ مرا ديد كه ايستاده بول مى كنم، فرمود: اى عمر، ايستاده بول نكن. و امام عسقلانى در توجيه كار عمر(رضي الله عنه) مى فرمايد: البول قائماً أحفظ للدبر. يعنى ايستاده بول كردن براى حفظ نشيمن خوب است. و همو مى گويد: ثابت شده كه عدّه اى از صحابه كرام پيامبرـ صلى الله عليه و سلّم ـ از جمله حضرت عمر بن الخطاب ايستاده بول مى كردند. فقط سؤال اينجاست: اهل تسنن طبق حديث اقتدوا باللذين من بعدى كه در سنن ترمذي جلد5 صفحه 63 آْمده، آيا از پيامبر كه طبق اعترافات بالا آمده، تبعيت مي كنند و نشسته بول مي كنند يا از عمر كه تقليد مي نمايند و ايستاده بول مي كنند؟بسيار جالب است با اين همه ناداني كه از عمر ديديم و شنيديم و تمام آنها را كتب اهل سنت بيان نمودند، اهل تسنن ادعاي فراتر از پيامبري براي عمر دارند و در اين ميان خودآگاه يا ناخودآگاه به ساحت مقدس پيامبر(ص) نيز توهين مي كنند.در صحيح بخارى كتاب التعبيرصفحه 2982 كتاب الانبياء 3392 كتاب التفسير 4953. الامام البخارى 142 بيان شده است كه پيامبر اكرم ـ صلى الله عليه و سلّم ـ هر زمان كه آمدن وحى برايشان به تأخير مى افتاد; يا قصد خودكشى مى كرد، و كراراً مى خواست خود را از فراز قلّه پرت كند و يا در نبوت خود به شك افتاده و گمان مى كرد كه وحى به خانه عمر بن الخطاب(رضي الله عنه)انتقال يافته و ايشان از اين پس پيامبر شده است!!!امام بخارى مى گويد: «وفَتَر الوحي فترة، حتى حزن النبي فيما بلغنا حزناً غدا منه مراراً، كي يتردّى من رؤوس شواهق الجبال، فكلما اوفى بذروة جبل، لكي يلقي منه نفسه، تبدّى له جبرئيل فقال: يا محمد انك رسول اللّه حقاً. فيسكن لذلك جأشه، وتقَر نفسه، فيرجع فاِذا طالت عليه فترة الوحي غدا لمثل ذلك...» و نيز الارشاد: 319 ـ شرح نهج البلاغه جلد12صفحه 178 ـ ما أبطأ عني جبرئيل إلاّ ظننتُ أنه بعث الى عمر بيان شده: به پيامبر ـ صلى الله عليه و سلّم ـ نسبت داده شد كه فرمود: ما احتبس عني الوحي قط إلا ظننته قد نزل على آل الخطاب!!!! آيا به راستي كسي كه اين همه خطا و اشتباه داشته است، مي توانسته پيامبري نمايد؟؟؟ يعني واقعاً اهل سنت، عمر را برتر از خاتم الانبيا مي دانند؟ آيا اين خود شك به رسالت پيامبر نيست كه يك شخص پر اشتباه و خطاكار را بالاتر از پيامبر اسلام مي دانند؟ آيا غيرمسلمانان چنين چيزي را بشنوند، به اسلام و پيامبرش با تعجب نگاه نخواهند كرد؟؟؟
|
+|
نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت   توسط
|